أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
44
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) را در گودال و چاه افكندند و چون ابى بن خلف يا اميه بن خلف مرد تنومندى بود پيش از اينكه پيكرش را در چاه افكنند گنديده و پاره پاره شده بود ، اين حديث را بخارى و مسلم در صحيح خود آوردهاند . در كوفه هم از قول عبد الله برايم روايت كردند كه پيامبر ( ص ) در سايهء كعبه نماز مىخواند ، ابو جهل و گروهى از قريش گفتند كسى بفرستيم و احشاء و كثافات گوسالههايى را كه كشتهاند بياورد و چون آوردند آنها را ميان شانههاى پيامبر گذاشتند در اين هنگام فاطمه ( ع ) آمد و آنها را برداشت . چون پيامبر از نماز فارغ شد و معمولا سه بار تسبيح مىگفت ، سه مرتبه قريش را نفرين كرد و فرمود خدايا خودت سزاى قريش را بده ، خدايا سزاى ابو جهل بن هشام و عتبه بن ربيعه و شيبة بن ربيعه و وليد بن عتبه و اميه بن خلف و عقبه بن ابى معيط را بده ، و من همهء آنها را جزء كشتهشدگان بدر ديدم . ابو اسحق كه يكى از راويان اين حديث است مىگويد عبد الله نام هفت نفر را برد كه من نفر هفتمى را فراموش كردهام . اين حديث را هم بخارى و مسلم در صحيح آوردهاند . ابو عبد الله حافظ هم از عبد الله اين روايت را براى ما چنين روايت نمود كه پيامبر ( ص ) كنار كعبه نماز ميگزارد و ابو جهل و گروهى از يارانش آنجا نشسته بودند و روز قبل هم چند گوساله كشته بودند ، ابو جهل گفت كدام يك از شما بر ميخيزد و احشاء و كثافات گوسالهها را مىآورد و بر شانههاى محمد ( ص ) مىنهد ، بدبخت ترين آنها برجست و آنها را آورد و چون پيامبر ( ص ) به سجده رفت آنها را روى شانههاى او نهاد ، و شروع به خنديدن نمودند و از شدت خنده بسوى يك ديگر خميده شده بودند ، من هم ايستاده بودم و نگاه مىكردم و اگر مىتوانستم آنها را از شانههاى پيامبر كنار ميزدم ، پيامبر ( ص ) همچنان در سجده بود و سر بر نمىداشت تا كسى رفت و به فاطمه ( ع ) كه دختركى بود خبر داد او آمد و آن كثافات را كنار زد و رو به آنها نمود و دشنامشان داد چون پيامبر نمازش را تمام كرد با صداى بلند ايشان را نفرين فرمود و معمولا پيامبر هر گاه چيزى از خدا مسألت مىكرد سه مرتبه تكرار مىفرمود و همچنين اگر نفرين مىكرد سه